محل تبلیغات شما

دلشکسته



دربعضی طوفانهای زندگی، کم کم یاد میگیری که:
نباید توقعی داشته باشی مگر از خودت.
متوجه میشوی, بعضی را هرچند نزدیک، اما نباید باور کرد،
متوجه میشوی روی بعضی هر چند صمیمی، اما نباید حساب کرد،
میفهمی بعضی را هر چند آشنا، اما نمیتوان شناخت،
و این اصلاً تلخ نیست، شکست نیست،
آگاه شدن نام دارد.ممکن است در حین آگاه شدن درد بکشی، این آگاهی دردناک است…
اما تلخ هرگز!


درست چند وقته که آرام جانم رو ندیدم ، می فهمین چی میگم ؟ 

خیلی دلم براش تنگ شده خیلی. یه جوری دلم براش می تپه که نمی تونی تصورشو بکنی

دلم میخواد باز برم پیشش و باز به هم لبخند گرمی تحویل بدیم و.باز من.از خجالت سرمو بندازم پایین و.

 

 

" دلم برای تک تک اون لحظه ها تنگ شده. "


عجب دنیای بدی داریم دنیا مون دنیای کثیفی ازاین به بعد می خوام کسی رو دوست نداشته باشم چون کسی من رو دوست نداره ازاین به بعد می خوام دروغ بگم چون دروغ شنیدم می خوام یه رنگی رو کناربزارم بشم مثل ادمای دیگه دو رنگ بشم چراباید محبتم از روی صمیمت باشه خسته شدم انقدر خوبی کردم بدی دیدم خسته شدم انقدر یک رنگ بودم دو رنگی دیدم خسته شدم

 

آب می‌خواهم سرابم


هر آدمی بالاخره یه روزی به چیزی یا کسی که ترک کرده برمیگرده !

نه اینکه بخواد دوباره به دستش بیاره،

نه اینکه بخواد دوباره داشته باشدش یا اینکه دوباره باهاش باشه،

نه .

اشک هایی هست که باید ریخته بشه،

ممکنه چند روز بعد .

ممکنه سال ها بعد .

ولی بالاخره هر آدمی یه روزی میاد سراغ اشک های به تعویق افتادش .


بار اول با معذرتــــــ خواهی

بار دومـ با گریه

بار سومـ با له کردن غرورتـــــــ

نگهش میداری!

ولی بار چهارمـ .

دیگه نه میشه و نه باید کاری بکنی

چون حتی اگه بمونه باز موقتیه!!!

درکـــــ کن!

کسی که دلش با تو نباشه و بخواد بره;میـــره!

بفهمـ !!

پس فقط بهش بگو

خداحافظ 


توراحس میکنم هردم.

که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی.

من از شوق تماشایت.

نگاه از تو نمیگیرم

تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار

ولی.افسوس.این رویاست

تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم

تو با من مهربان بودی.

واین رویا چه زیبا بود

ولی افسوس که رویا بود


رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی به جز گریز برایم نمانده بود

این عشق آتشین پر از درد بی امید

در وادی گناه و جنونم کشانده بود

رفتم که داغ بوسه ی حسرت تو را

با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم

رفتم که ناتمام بمانم در این سرود

رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم

رفتم، مگو مگو که چرا رفت، ننگ بود

عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما

از پرده ی خموشی و ظلمت چو نور صبح

بیرون فتاده بود به یکباره راز ما

رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم

در لا به لای دامن شبرنگ زندگی

رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان

فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی

من از دو چشم روشن و گریان گریختم

از خنده های وحشی طوفان گریختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

آزرده از ملامت وجدان گریختم

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز

دیگر سراغ شعله ی آتش ز من نگیر

می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم

مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر

روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش

در دامن سکوت به تلخی گریستم

نالان ز کرده و پشیمان ز گفته ها

دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم

(فروغ فرحزاد)


تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین وبلاگ ها

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
پلی بک جدید https://keramatzade.com بهار دانلود سه سوته خرید کن تحویل بگیر دبیرستان علمی آموزشی سپاه امام علی بن ابیطالب کانون فرهنگی هنری آوای انتظار ارزانترین فروشگاه اینترنتی فروشگاه دانلود رایگان ایران